sSlide thumbnail

ثبت نام مترجم

ثبت نام مشتری

0930-7410661

0921-2950073

[email protected]

GriffithPark_EN-US9871772537_1366x768Slide thumbnail

ایران مترجم

برای اولین بار در ایران ترجمه فایل ویدیویی و صوتی

جدید

ترجمه فایل های دانشجویی

مقالات

ترجمه فــــوری

ثبت سفارش آنلاین

GGBView_EN-US13600964615_1366x768Slide thumbnail

کیفیت هرگز از مد نمی‌افتد

شرایط استخدام


اصطلاحات رایج بازرگانی در انگلیسی بخش اول


توسط در تاریخ 30 آوریل 2017


 

اصطلاحات رایج بازرگانی در انگلیسی بخش اول

 

دز دنیای تجارت عبارات و اصطلاحات انگلیسی زیادی وجود دارد که می توان از آنها استفاده کرد که ما می خواهیم به برخی از مهمترین آنها بپردازیم. اگر شما با معانی این اصطلاحات آشنایی نداشته باشید, به راحتی در مکالماتی که به انگلیسی انجام می دهید به مشکل برخواهید خورد.

 

اصطلاحات رایج بازرگانی در انگلیسی بخش اول

 

در ادامه به معرفی این اصطلاحات خواهیم پرداخت:

 

24/7

24/7 یعنی 24 ساعته روز و 7 روز هفته

مثال:

The convenience store on the corner is open 24/7

فروشگاه رفاه در آن گوشه 24 ساعته روز  و 7 روز هفته باز می باشد.

 

a tough break

هنگامیکه اتفاق ناخوشایندی می افتد می توان از این عبارت استفاده کرد.

مثال:

It was a tough break for us when Caroline quit. She was one of our top performers

هنگامی که کارولین ما را ترک کرد, واقعا اتفاق ناخوشایندی بود.او یکی از بهترین مجری های ما بود.

 

ahead of the curve

این عبارت به معنی  از سایر رقبا جلوتر بودن ,می باشد

مثال:

We’re investing a lot of money in research and development so we can stay ahead of the curve

ما در تحقیقات و توسعه سرمایه گذاری زیادی کرده ایم بنابراین می توانیم از سایر رقبا جلوتر بمانیم.

 

ASAP

مخفف عبارت as soon as possible  به معنی هرچه سریع تر می باشد.

مثال:

I need to finish these reports. My boss needs them ASAP

من باید این گزارشات را تمام کنم. رییس من هرچه سریع تر به آنها نیاز دارد.

 

at stake

به معنی در خطر بودن , نامعلوم بودن  است

مثال:

I’m a little nervous about giving this presentation. There’s a lot at stake

من برای ارائه ی این سخنرانی کمی نگران هستم. بسیاری از چیزها نامعلوم است.

 

back to square one

به پله اول بازگشتن, کاری را دوباره شروع کردن

مثال:
Our programmers identified what they thought the problem was with the software. After working for several hours, it turns out that the problem is something different. We’re back to square one, unfortunately

برنامه نویسان ما آنجه را که فکر می کردند مشکل اصلی نرم افزار است را شناسایی کردند. بعد از چند ساعت تلاش مشخص شد که مشکل از جایی دیگر بوده است, متاسفانه باید از ابتدا شروع کنیم.

 

backroom deal

توافق یا تصمیمی که به دور از اذعان عمومی گرفته شده است

مثال:

I think they got the government contract because of a backroom deal

فکر میکنم به دلیل آنکه توافق به صورت داخلی صورت گرفته, آنها توانستد قرارداد دولتی ببندند.

 

behind the scenes

اتفاقاتی که به دور از عموم و به صورت مخفی انجام می پذیرد

مثال:

they make it look so effortless, but they do a lot of hard work and planning behind the scenes

آنها موفق به انجام این کار شدند و توانستند آن را طوری جلوه دهند که گویی بدون زحمت صورت گرفته است. اما آنها به صورت مخفیانه بسیار برنامه ریزی و تلاش کردند.

 

big picture

هرچیزی که به یک موقعیت یا موضوعی خاص مربوط باشد

مثال:

Even though we all have very specific tasks to do, our manager makes sure we don’t lose sight of the big picture

علیرغم اینکه هرکدام از ما وظیفه ی خاصی را انجام می دهیم, مدیر ما می خواهد مطمئن شود که ما دیدگاه مان بر روی موقعیت متمرکز باشد.

 

by the book

به معنی اجرا کردن قوانین و سیاست های شرکت به طور دقیق

مثال:

We are regularly audited by several regulatory agencies. It’s important that we do everything by the book

نمایندگان قانونی مرتبا از ما بازرسی می کنند. بنابراین بسیار مهم است که همه چیز را طبق قوانین شرکت انجام دهیم.

 

call it a day

متوقف کردن کار در روزی مشخص

مثال:

?Well, John, it’s 7:00 and I’m getting hungry. How about we call it a day

خب,جان, ساعت 7 است و من خیلی گرسنمه. چطوره کار متوقف کنیم؟

 

catch someone off guard

به معنی غافلگیر کردن کسی با انجام دادن کاری که او انتظار نداشته است

مثال:

Mike was caught off guard when they asked him to direct the meeting

هنگامی که از مایک خواستند تا جلسه را رهبری کند, او به شدت غافلگیر شد.

 

change of pace

انجام دادن کاری متفاوت از روش عادی یا برنامه ریزی قبلی

مثال:

It’s nice to go on business trips because it’s a change of pace

بسیار خوب است که به مسافرت های تجاری رفت, زیرا این امر باعث تنوع در برنامه ریزی می شود.

 

come up short

به معنی عدم موفقیت در انجام کاری است

مثال:

The charity fund raiser was supposed to raise three million dollars, but we came up short

مسئول صندوق خیریه قرار بود سه میلیون دلار جمع آوری کند, اما در این امر ناکام ماندیم.

 

corner a market

تحت اختیار داشتن در یک بازار خاص

مثال:

Apple has cornered the market on mp3 players. They have a large percentage of market share

شرکت اپل در فروش MP3 PLAYERS در بازار تسلط کامل دارد. آنها مقدار زیادی از سهام بازار را دراختیار دارند.

 

cut one’s losses

به معنی متوقف کردن کاری است که هیچ سودی ندارد

مثال:

Our advertising campaign was expensive and not showing results, so we cut our losses

فعالیت های تبلیغاتی ما بسیار گران بوده است و هیچ سودی نداشته است. بنابراین ما باید آن را متوقف کنیم.

 

diamond in the rough

شخص یا چیزی که پتانسیل زیادی دارد ولی نیاز به کار فراوانی دارد

مثال:

He was a diamond in the rough. He was intelligent and had great ideas, but his management and English skills weren’t very good

او بسیار پراستعداد بود. او باهوش بود و ایده های عالی ای داشت. اما در مدیریت و مهارت های انگلیسی اصلا خوب نبود.

 

easy come, easy go

باد آورده را باد می برد

مثال:

A lot of people who inherit money waste it on stupid things. I guess it’s easy come, easy go

بسیاری از مردم پول هایی را که به ارث می برند به راحتی از دست می دهند. به قول معروف باد آورده را باد می برد.

 

fifty-fifty

پنجاه پنجاه

مثال:

My business partner and I split everything fifty-fifty

من و شریک تجاریم همه چیز را نصف-نصف تقسیم می کنیم.

 

from the ground up

هنگامی که کاری را از صفر آغاز می کنیم, از این عبارت استفاذه می کنیم.

مثال:

Bill Gates built Microsoft from the ground up

بیل گیتس شرکت مایکروسافت را از صفر بناسازی کرد

 

game plan

استراتژی یا برنامه برای کاری

مثال:

They’re not sure what their game plan is for the upcoming election

آنها از برنامه و استراتژی خودشان برای انتخابات پیش رو نامطمئن هستند.

 

get down to business

اتمام صحبت های کوتاه و غیرضروری و پرداختن به موضوعات مهم در کار و تجارت

مثال:

Now that everyone’s here, let’s get down to business and talk about the proposal

حالا که همگی در جلسه هستند اجازه دهید به کارمان توجه کنیم و در مورد پیشنهادات صحبت کنیم

 

get the ball rolling

به معنی شروع کردن کاری می باشد

مثال:

We need to get the ball rolling on this project. The deadline is in June, and it’s already April

ما باید این پروژه را شروع کنیم. آخرین فرصت تا ژوئن است و ما الان در ماه آوریل هستیم.

 

 

 

امیدواریم این مقاله مورد پسند شما بوده باشد. در مقاله بعدی به ادامه این اصطلاحات خواهیم پرداخت.

 

برای مشاهده ی بخش دوم اصطلاحات رایج بازرگانی در اینجا کلیک کنید.

 

 

 

 

 


آدرس : البرز - فردیس - کانال غربی - خیابان تابان - کوچه یاس 2 - ساختمان چکاوک - واحد 6
0263-6547306
Copyright © 2016, ierfan/Ehsan Designed by Infinity Web Design